شبکه و زیرساخت، هم پیمانی کار کردم هم استخدامی، تو مغازه فروشندگی هم کردم تو شغل هایی که مرتبط رشته تحصیلیم نبوده، شغل زیاد عوض کردم اینطوری هم نبوده که اخراج بشم اکثر مواقع خودم اومدم بیرون دیدم شرایطش خوب نیست که ادامه بدم، الان خودم چند تا ایده دارم ولی خوب سرمایه اش نیست نمونه اش کافه سیاره، تحقیق هم کرده بودم یکی رو پیدا کردم که کانکس سیار روی موتور درست میکنه برای کافه کوچیک قشنگ با یه موتور ساده هم کار راه میوفته، محله ای که میخواستم برم رو تحقیق کرده بودم که اصلاً اینجا کسی میاد بساط کنه چیزی بفروشه یا نه، نهایتش اگر مأمور شهرداری گیر میداد باهاش راه میومدم ولی بحث پول اولیه است که ندارم.
شغل شبکه یه زمانی خیلی خوب بود الان پروژه ها رو به پیمان کار کوچیک نمیدن بیشتر شرکت ها از هم نیرو میگیرن و یک دهم مبلغی که به پیمانکار میخوان بدن رو میدن به کارشناس اون شرکت و میره براشون انجام میده، در واقع از رئیس شرکت بودجه میگیرن برای پیمانکار ولی فقط یک دهمش رو به اون بنده خدا میدن و باقیش رو میذاره جیبش.
تو این شرایط موندم چکار کنم، امیدی هم به باز شدن اینترنت نیست حتی نمیشه سرچ کرد از هوش مصنوعی چیزی تحقیق کرد انگار گرفتار برزخ شدم ...
خب شما الان مجموعه یی از چند تجربه دارید که کمک میکنه برخلاف خیلی گزینه های دیگه ,
بجای شروع کردن از نقطه ی صفر و بها دادن زمان و هزینه برای آشنایی اولیه با اون کار ,
با کمک تجربیات قبلی , یک شروع قوی داشته باشید و 50% از چالش های کار براتون حذف شده باشن..
من دو پیشنهاد دارم :
اولین پیشنهاد که برای اکثر از افراد مناسب ترین پیشنهاد هم هست ,
رفتن به یکی از شغل های قبلی و برطرف کردن نیمه خالی لیوان هست..
چون هر کاری جدای از سختی های خودش , چالش های خودش رو هم داره.. مساله حل نشده یا مهارت تقویت نشده یی که توی کار قبلی رها مونده ,
مثل یک ابر سیاه دنبال آدم میاد و توی شغل بعدی و بخش های دیگه زندگی هم حضور پیدا میکنه و سایه میندازه..
بعضا برای بعضی افراد همون ابر سیاه یک بارش تندی کرده که کل زندگی شخص رو سیل برده..
دومین پیشنهاد :
اگه به هر دلیلی غیر از چالش گریزی تمایل به انجام شغل های قلبی ندارید , همونطور که عقب تر گفتم شغلی رو انتخاب کنید که یا مرتبط با شغل های قبلی باشه
یا پیش زمینه های مشترک داشته باشه.. اینطوری یک شروع خیلی قوی دارید..
ولی یادتون نره هر شغلی بعد از هیجان اولیه ش جدای از سختی ها .چالش های خودشو هم داره..و باید ما بپذیریم که آغشومون برای حل چالش ها به صورت یک عادت همیشه باز باشه..
حالا انتخاب شغل دو حالت آزاد و استخدامی داره..
حالت آزاد :
حتما نیاز به آب باریکه ثابت و دائمی داری که هروقت کار به مشکل خورد یا به نتیجه دیر هنگام رسید امورات روزمره ت بگذره و استرس مخارج روزمره رو نداشته باشی..
وگرنه استرس نظم و تمرکزت رو نابود میکنه.. مادامی که زندگی عادیت وابسته به موفقیت کار آزادت باشه , آزادگی و تسلطتت رو روی کار ازبین میبره..
شخص باید یا آب باریکه داشته باشه یا اونقدری پس انداز داشته باشه که اگه کار دیر گرفت یا به مشکل برخورد بره برای خودش یکم قدم بزنه..هوا بخوره..
و راحت بگه به درک.. یکم به خودم و اعصابم برسم حالا بعدا کاریش میکنم..
که این حالت برایاکثر ماها قفل هست..
مگر اینکه مثل من دایره زندگیت رو به شدت کوچیک و تنگ بکنی و از خیلی چیزا بگذری تا هزینه های جانبیت به شدت کم بشه و با خیال راحت از پس انداز بخوری.. (که اونم باز یکم استرس خفیف توش هست)
اگر برات این حالت امکان پذیر هست خیلی خوبه..
حالت استخدامی :
به عنوان کسی که هر دو حالتش رو تجربه کرده میگم , شغل استخدامی اگر هدفمند و موقتی باشه خیلی مزایا نسبت به آزاد داره..
اول اینکه تمام استرس ها توی پاچه صاحب کسبه و شما فقط طبق ساعت میری کارت رو میکنی و پایان کار میای و باقی ساعات شخصی و زندگیت مال خودته و استرس و فشار کار باهات نیست ..که فلان مشتری چی میشه.. فلانی کی بدهیش رو میده.. فلان طلبکار رو چکارش کنم و ...
اما خب نباید دائمی باشه چون آدم اسیر میشه و پیشرفت نمیکنه..
کار استخدامی رو باید به عنوان یک عامل اولیه و مکمل استفاده کرد..
یکی از دوستان من توی انبار آرد کار میکرد.. جدای از کاری که میکرد از کار سردرآورد ..
هم هزینه های روزمره ش رو اون شغل تامین میکرد هم آمار همه چیز کار رو گرفت..
همزمان شروع کرد به مشتری شخصی برای خودش جمع کردن.. حالا اینکه چقدر از اون کار مشتری دزدید رو نمیدونم.. ولی به هر حال اخلاقیش رو هم میشه انجام داد..
بعد یه مدت اومد بیرون و دایره مشتری های خودشو تامین میکرد.. بعد یه انبار کوچیک زد تو روستا اگه اشتباه نکنم..
میخوام بگم الزاما قرار نیست یک حالته باشه اول یک کاری رو شاگردی کنی و بعد کار بلد بشی کسب خودتو راه بندازی..
ولی از حاشیه اون شغل حرکات شغل آزاد متنوع زیادی میتونی بزنی..
اشاره من بیشتر به لینک کردن چیزها به هم هست..
و چیزی که من متوجه شدم شما
روی روابط و ایجاد کانال باید بیشتر تمرکز کنی..
این طلایی ترین قسمت پستم هست بنظرم..
چون توی اون ایده کافه سیار هم با شهرداری هم به این چالش میخوری.. حالا یا کارت گیر میشه.. یا کارت گیر نیست ولی اگه کانالی داشته باشی درآمدت خیلی بیشتر میشه..
نخوای روش کار کنی فقط شغل عوض میکنی توی اون حوزه جدید باز چوبشو میخوره..
ولی روش کار کنی شاید نیازی به چالش و دردسرهای شغل جدید نباشه..
خود من بزرگترین مشکلم روابط عمومی بود..
دیگه خسته شدم. کاملا سوییچ کردم روی رفع کردن این مساله..
چون همیشه به چشم میدیدم کسایی که هیچی از کار نمیدونم بخاطر روابط عمومی بهتر و ارتباطا قوی تر اجتماعی چه سفارش هایی گیرشون میاد..
الان که تا حدود زیادی برطرفش کردم حس میکنم دستم بازه که سراغ چه حرکت جدیدی برم..
حس پرنده یی رو دارم که واسه خودش پرواز میکنه و خودش تصمیم میگیره کجا بشینه..