صبح یک بهمن دیدمش دنبال کارام داشتم میدویدم یک سلام علیک باهاش کردم نه اون وقت داشت نه من وقت داشتیم لاس بزنیم
هر دومون یک لبخند زدیم و رفتیم
گذشت ساعت ۶ بعد از ظهر شد اونم بیمارستان کشیک بود
رزیدنت سال یک جراحی یک وظیفه ای که داره اینه برای مریض شالدون بزنه
ایشالا هیچ وقت کارتون به اونجا نکشه ولی کسی که دیالیزی هست یک سیم می کنن داخل رگ پاش و یک یک چیزی داخل اون رگ می کنن که میشه باهاش دیالیز بشه
حالا من گفتم اخ جون جلوی این میرم یک عرض اندام می کنم
اینم اورژانس بود یک مریض هم نیاز به شالدون اورژانسی داشت
باور کنید این یک ماه همه ی شالدون ها رو موفق گذاشتم اقا این مریض نمی دونم چه مشکلی داشت هر چی try میکردم نمیشد! خیس عرق شده بودم
اونم یک تخت یا ۲ تخت فاصله داشت فکر کنم نگاه می کرد! اخه من بالای ۲۰ بار مریض بدبخت رو سوراخ سوراخ کردم تا بتونم براش شالدون بزنم نشد که نشد!
تا اینکه رزیدنت سال ۳ اومد گفت من میزنم من رفتم دنبال کار دیگه اون هنوز اونجا بود
نیم ساعت بعد اومدم دیدم رزیدنت سال ۳ هم نتونسته بذاره گفت ببریمش اتاق عمل بذاریم اونم با سونو
اقا من گفتم کاش بود میدید رزیدنت سال ۳ هم نتونست بذاره ضایع نشم

حالا نمی دونم دید که رزیدنت سال ۳ هم نتوسنت بذاره یا نه!
در کل چقدر شانسمون تخمیه