منم با همین حس رفتم زن گرفتم.الان دلم یه هم صحبت و هم دم میخواد باهاش یه صحبتی بکنم..
الان اونقدر مشکلات و درگیری ها زیاد شده که میگم ری*دم تو اون حس. یه جورای مثل شهوت بود.
از اون طرف هم به جای هم صحبت و هم دم بیشتر بحث و سروکله زدن هست.
چندتا رفیق هم دارم صبح زود از خونه میزنن بیرون که تو خونه نمونن سر و کله بزنن.
ولی خوب یه چیز دیگه هم در نظر بگیر. سن که میره بالا توان بدنی آدم کم میشه.
یهو دیدی تو خونه تنهایی و سرت گیج رفت افتادی. مثلا قندت افتاد یا فشارت بالا پایین شد.
اینطوری یکیو داری نجاتت بده.
شاید بگی نه من بدنم قویه اینطوری نمیشم، ولی بدنه دیگه فرسوده میشه